Get Even More Visitors To Your Blog, Upgrade To A Business Listing >>

معرفی کتاب 12 قانون زندگی

کتاب ۱۲ قانون زندگی؛ نوشداروی بی نظمی نوشته جُردن بی. پیترسون، ترجمه کتاب (12Rules for Life) است که به همت حامد رحمانیان و هادی بهمنی به فارسی برگردانده شد.

جردن پیترسون در کتاب 12 قانون زندگی؛ نوشدارویی برای بی‌نظمی، با دیدگاهی کاملا متفاوت نسبت به داستان‌های اساطیری، تاریخ، علم، روانشناسی و تجربیات کاری خودش و با بهره‌گیری از مطالعات وسیعش در انواع رشته‌های مختلف، می‌کوشد، چگونه زندگی کردن را به ما بیاموزد.

کتاب 12 قانون زندگی، جزو مطرح‌ترین کتاب‌های منتشر شده در سال 2018 است و از زمان انتشار، همواره در لیست پرفروش‌ترین‌های نیویرک تایمز، آمازون و… بوده است.

12Rules for Life

کتاب‌های خودیاری در زمینه‌های موفقیت، خودشناسی و روانشناسی، طرفداران و علاقمندان بسیاری در سراسر دنیا دارند و تعداد کتاب‌های پرفروش در این سبک، کم نیست. نویسندگان این کتاب‌ها معمولا به زبانی ساده و قابل فهم سعی می‌کنند تا قوانین، دستورات، برنامه‌ها، ایده‌ها و راهکارهایی عملی و اجرایی ارائه دهند تا خواننده بتواند به پیشرفت‌هایی در زمینه زندگی، کاری، روابط و خودشناسی دست یابد.

ایده جمع‌آوری و نوشتن این کتاب از آن جایی شروع می‌شود که پیترسون در یک سایت پرسش و پاسخ عضو می‌شود و سوالاتی مربوط به روانشناسی، خودیاری، زندگی، موفقیت و غیره را جواب می‌دهد. همچنین او نظرات و ایده‌های خود در همین زمینه‌ها را به صورت ویدئویی در اینترنت منتشر می‌کند. این پاسخ‌ها، ایده‌ها و ویدئوها با استقبال گرم و مثبت از طرف خوانندگان و بیننده‌ها روبرو می‌شوند. از همین روی، پیترسون تصمیم می‌گیرد تا همه این مطالب مرتبط با موفقیت و خودیاری و چگونه زندگی کردن را در قالب قوانینی برای زندگی جمع‌آوری ‌کند. او برای نشان دادن تاثیرات مثبت این قوانین ظاهرا ساده در زندگی، نه تنها از رشته روانشناسی بلکه از دیگر رشته‌ها و موضوعات نیز کمک می‌گیرد و این قوانین را تشریح می‌کند.

او در این کتاب با استفاده از دانش روانشناختی و مطالعات بسیار گسترده‌اش در حوزه‌های علمی، فلسفی، مذهبی، تاریخی، سیاسی، اسطوره‌ها، داستان‌های ادبی و غیره می‌کوشد تا تک تک این قوانین را در بخش‌هایی جداگانه تفسیر و تشریح کند. شگرد نویسندگی پیترسون در این کتاب به گونه‌ای است که با ذکر داستان‌های تاریخی، اسطوره‌ای، نتایج تحقیقات علمی، خاطره‌ای شخصی یا کاری از خودش و ادغام این حوزه‌ها، سعی می‌کند تا آهسته و پیوسته، خواننده را قانع کند که انجام این قوانین با توجه به نشانه‌ها و مثال‌های ذکر شده، در زندگی امروزی کارآیی مثبتی دارد و موجب پیشرفت و تفاوت در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی می‌شود. از همین روی، سبک نویسنده و بالطبع متن کتاب گاها متفاوت و پیچیده می‌شود. بعضا نویسنده تمایل به استفاده از جملات، عبارات یا جمله واره‌هایی کوتاه دارد که یافتن مرجع آن‌ها گاها دشوار است.

کتاب 12 قانون زندگی، اثری نوشته ی جردن پیترسون است که اولین بار در سال 2018 به انتشار رسید. روانشناس برجسته، جردن پیترسون با ترکیب حقایق دنیای کهن و آخرین یافته های پیشرفته ترین تحقیقات علمی، به برخی از اساسی ترین و پیچیده ترین سوالات انسان ها می پردازد. سیستم عصبی گونه ای از خرچنگ ها، چه اطلاعاتی می تواند در رابطه با موفقیت در زندگی به ما بدهد؟ چرا مصریان باستان، توانایی داشتن توجه دقیق به مسائل را به عنوان یکی از بلندمرتبه ترین خدایان مورد پرستش قرار می دادند؟ انسان ها وقتی ناراحت، مغرور و یا انتقام جو می شوند، چه راه هایی را انتخاب می کنند؟ دکتر جردن پیترسون در این کتاب ارزشمند به مسائلی چون نظم، آزادی، ماجراجویی و مسئولیت پذیری می پردازد و تمام خرد و حکمت جهان در طول تاریخ را در 12 قانون کاربردی و ژرف برای زندگی خلاصه می کند.

درباره کتاب ۱۲ قانون زندگی

هر کس در دنیای مدرن امروز چه چیزی را باید بداند؟

روانشناس مشهور جُردن پیترسون (Jordan B. Peterson) برای پاسخ به این سؤال (که از مشکل‌ترین سؤالات است)، به طور اختصاصی حقایق به دست آمده‌ی تاریخی را با نتایج جذاب تحقیقات پیشرفته علمی ادغام می‌کند.

دکتر پیترسون با زبانی طنز، شگفت‌آور و آموزنده به ما می‌گوید که چرا دختران و پسرانِ مشغولِ اسکیت سواری را باید تنها رهایشان کرد، چه سرنوشت تلخی در انتظار آن‌هایی است که بیش از حد انتقاد می‌کنند و چرا هر وقت گربه‌ای را در خیابان می‌بینید، همیشه باید نوازشش کنید.

سیستم عصبی خرچنگ چه چیزی را باید درباره صاف ایستادن (و شانه‌ها را عقب دادن) و موفقیت در زندگی به ما بگوید؟ چرا مصریان باستان مقامی را می‌پرستیدند تا عشق فراوان خود را به والاترینِ خدایان ابراز کنند؟ وقتی مردم خشمگین، متکبر و کینه‌‌جو می‌شوند، در چه مسیرهای هراس‌انگیزی پا می‌گذارند؟ دکتر پیترسون به طور گسترده‌ای سفر می‌کند و نظم، آزادی، ماجراجویی و مسئولیت را مورد بحث قرار می‌دهد؛ حکمت دنیا را در 12 قانون عملی و ژرف برای زندگی تلخیص می‌کند. کتاب «12 قانون زندگی» چیزهای عادی مدرن علم، ایمان و طبیعت انسان را در هم می‌کوبد و در عین حال ذهن و روح خوانندگانش را دگرگون و بزرگ می‌گرداند.

جردن پیترسون روانشناس بالینی اهل کانادا است که در سال‌های اخیر با تهیه ویدئو و انجام مصاحبه‌های زیادی در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی، تبدیل به یک چهره معروف شده است. او رک و اهل مجادله است.

«12 قانون زندگی»، کتابی است که از ترکیب توصیه‌های معقول نشات گرفته از تجربیات کلینکی مولف و حکایات الهام‌بخش زندگی شخصی‌اش؛ ذکر تجارب آکادمیک او در زمینه روان‌شناسی و بیان تاریخی و روشنفکرانه مجموعه متنوعی از «کتاب‌های مهم» ساخته شده است.

خواننده کشف می‌کند که هر کدام از 12 قانون پیترسون، در یک فصل و به سبکی داستانی توضیح داده شده که ترکیبی از تشرهایی مانند «جورابت رو بالا بکش» و «صاف بایست» و… است. پیترسون علاقه دارد که کلمه «بودن» را با حروف بزرگ بنویسد (برای تاکید بیشتر و در مورد «ظهور بنیادی، بیولوژیکی و غیر تصادفی حقیقت» صحبت کند.

بیشتر قوانین او مربوط به مسئولیت‌های فردی و گرفتن تصمیماتی می‌شود که به فرد اجازه می‌دهد که به صورت موثرتری زندگی کند. باید دوستان خود را عاقلانه انتخاب کنیم، فرزندان‌مان را با محبت تربیت کنیم، به خرد سنت احترام بگذاریم و غیره. او این نقطه نظر را مطرح می‌کند که هر کس باید ابتدا از درون و از ابعاد کوچک انتخاب‌های شخصی، اقدام به ساختن و بهبود کند و سپس به سمت سوالات بزرگ‌تر اجتماعی و سیاسی حرکت کند؛ «اگر نمی‌توانید آرامش را در خانه خود برقرار کنید، چطور جرات می‌کنید یک شهر را اداره کنید؟!»

جردن پترسون (Jordan Peterson)

جردن پترسون

جردن برنت پترسون  (Jordan B. Peterson) متولد 12 ژوئن سال 1962 یک روانشناس بالینی کانادایی و استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو است. زمینه های اصلی مطالعه او عبارتند از روانشناسی غیر طبیعی، اجتماعی و شخصیتی  با توجه خاص به روانشناسی اعتقادات مذهبی و ایدئولوژیک و ارزیابی و بهبود شخصیت و عملکردمی باشد.

پترسون در دانشگاه آلبرتا و دانشگاه مک گیل تحصیل کرد. او در سالهای 1991 تا 1993 در مک گیل به عنوان یک دانشجوی دکتری پس از رفتن به دانشگاه هاروارد ماند و در آنجا دستیار و سپس دانشیار بخش روانشناسی بود. در سال 1998، او به عنوان عضو هیئت علمی در رشته روانشناسی دانشگاه تورنتو به کانادا رفت و در آنجا استاد است.

اولین کتاب پترسون، Maps of Meaning: معماری باور، که در سال 1999 منتشر شد، چندین زمینه علمی را برای توصیف ساختار نظام باورها و افسانه ها، نقش آنها در تنظیم احساسات، ایجاد معنی و انگیزه نسل کشی مورد بررسی قرار داد. کتاب دوم او، ” 12 قوانین زندگی ” که یکی از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز است، در ژانویه 2018 منتشر شد.

در بخشی از کتاب 12 قانون زندگی، نوشدارویی برای بی‌نظمی می‌خوانید:

اگر تولید مردان تحصیل‌ کرده در دانشگاه با کمبود مواجه شود، خانم‌های خواهان ازدواج هم مشکل بیشتری خواهند داشت. اولا خانم‌ها تمایل شدیدی دارند تا با افرادی که وضع‌شان خوب است و در رده‌های بالای سلسله‌ مراتب قرار دارند ازدواج کنند. آن‌ها همسری را ترجیح می‌دهند که وضعیتی مساوی یا برتر با خودشان داشته باشد. این در فرهنگ‌های مختلف صدق می‌کند. اما این امر برای مردان صدق نمی‌کند و کاملا تمایل دارند با رده‌ پایین‌تر از خود ازدواج کنند (همان‌طور که داده‌های پیو نشان می‌دهد)، اگر چه ترجیح می‌دهند همسرشان به‌ نوعی جوان‌تر باشد.

گرایش اخیر به سمت خالی کردن میان‌ رده‌ها نیز افزایش یافته است، زیرا خانم‌های ثروتمند تمایل فزاینده‌ای به ازدواج با مردان ثروتمند دارند. به همین دلیل و به خاطر کاهش شغل‌های تولیدی پردرآمد برای مردان (از هر 6 مرد آمریکایی که در سن کار قرار دارد، یک نفر بیکار است)، هم‌اکنون انگار ازدواج برای اغنیا رزرو شده است. نمی‌توانم این موضوع کنایه‌ آمیز و سیاه را جالب قلمداد کنم. ازدواج هم هم‌ اکنون به یک کالای لوکس تبدیل شده است. چرا یک ثروتمند باید به خودش ظلم کند؟

12 قانون زندگی

چرا خانم‌ها یک همسر همکار و ترجیحا رده‌ بالاتر می‌خواهند؟ قطعا می‌توان گفت که زیرا خانم‌ها پس از بچه‌دار شدن آسیب‌پذیرتر می‌شوند. آن‌ها در زمان لزوم، به یک فرد شایسته برای پشتیبانی از مادر و فرزند نیاز دارند. این یک رویکرد جبران‌ کننده و منطقی است، اگرچه می‌تواند مبنای بیولوژیک هم داشته باشد. چرا یک خانم که تصمیم گرفته مسئولیت یک یا چند نوزاد را بپذیرد، به یک بزرگسال برای مراقبت نیاز دارد؟ خب، یک مرد بیکار یک نمونه‌ی نامطلوب است و مادر تنهایی که قیم بچه می‌شود، یک جایگزین نامطلوب است. کودکان در خانه‌هایی که پدر ندارند، چهار برابر فقیرتر هستند.

بدین ترتیب مادران‌شان هم فقیر هستند. کودکان بدون پدر در خطر بیشتری برای مصرف مواد و الکل قرار دارند. کودکانی که با والدین مزدوج از نظر بیولوژیک زندگی می‌کنند، نسبت به کودکانی که یک یا هر دو والدین‌شان غیربیولوژیک هستند، کمتر افسرده و مضطرب و بزهکار هستند. کودکان در خانواده‌هایی که صرفا مادر یا پدر دارند، دو برابر بیشتر دست به خودکشی می‌زنند.

گرایش شدید به سمت نزاکت سیاسی در دانشگاه‌ها این مشکل را تشدید کرده است. صداهایی که علیه ظلم به پا خاسته‌اند، بلندتر به نظر می‌رسند، دقیقا به همان نسبتی که دانشگاه‌ها همسان‌تر یا حتی با گرایش بیشتر به سمت خانم‌ها شدند. اصولی کلی در دانشگاه‌ها شکل گرفته‌اند که به‌ طور مستقیم علیه مردان هستند. این‌ها حوزه‌های مطالعاتی هستند که توسط ادعاهای پست‌مدرن نئومارکسیستی اشغال شده‌اند. این ادعاها می‌گویند که فرهنگ غرب به‌ صورت ویژه یک ساختار بیدادگر بوده که توسط مردان سفید پوست و برای تسلط بر خانم‌ها (و سایر گروه‌های منتخب) و مأموریت آن‌ها ساخته شده است؛ تنها به خاطر همین تسلط و محرومیت موفق می‌شوند.

فهرست مطالب کتاب ۱۲ قانون زندگی

  • مقدمه مترجمین
  • پیشگفتار
  • مقدمه
  • قانون 1: صاف بایستید و شانه‌هایتان را عقب بدهید
  • قانون 2: با خودتان مانند کسی رفتار کنید که گویی مسئول کمک کردن به او هستید
  • قانون 3: با افرادی دوست شوید که بهترین‌ها را برایتان می‌خواهند
  • قانون 4: خودتان را با کسی که دیروز بودید مقایسه کنید، نه با کس دیگری که امروز هست
  • قانون 5: اجازه ندهید فرزندان‌تان کاری کنند که از آن‌ها متنفر شوید
  • قانون 6: قبل از آنکه از دنیا انتقاد کنید، رفتار خودتان را اصلاح کنید
  • قانون 7: آن چیزی را دنبال کنید که هدفمند باشد (نه آن چیزی که مصلحت‌آمیز است)
  • قانون 8: راست‌گو باشید – یا حداقل دروغ نگویید
  • قانون 9: تصور کنید طرف مقابل‌تان ممکن است چیزی را بداند که شما نمی‌دانید
  • قانون 10: در گفتار خود دقیق باشید
  • قانون 11: وقتی بچه‌ها اسکیت سواری می‌کنند، مزاحم‌شان نشوید
  • قانون 12: وقتی به گربه‌ای در خیابان برمی‌خورید، نوازشش کنید
  • قطعه‌ی آخر: با این قلم نوری جدیدم چه می‌توانم بکنم؟

توضیح مهم مترجمین کتاب ۱۲ قانون زندگی

این کتاب با یک پیشگفتار و یک مقدمه شروع می‌شود. پیشگفتار به قلم دوستِ نویسنده دکتر نورمن دویج، دکترای پزشکی، و مقدمه به قلم خود نویسنده است. آن‌ها برای نوشتن این دو پیشگفتار و مقدمه، از بیشتر رشته‌ها و حوزه‌ها بهره گرفته‌اند. به همین دلیل ممکن است کمی ثقیل و پیچیده به نظر برسد. با این حال، در هر فصل که به تشریح قوانین پرداخته شده است، تا حدودی از این پیچیدگی کاسته می‌شود و قابل فهم‌تر می‌شود. توصیه می‌کنیم با دقت، تمرکز و صبوری بیشتری این کتاب را بخوانید و از پیچیدگی‌های گاه و بی‌گاه متن ناامید نشوید.

مطمئنا در انتهای کتاب، از تجربه‌ی سفرِ شگفت‌انگیزی که نویسنده برایتان خلق کرده است، خشنود خواهید بود. اگر به هر دلیلی، خواستید اصل مطلب را بخوانید، مسقیم سراغ فصل اول بروید و مطالعه پیشگفتار و مقدمه را به بعد موکول کنید. ساختار هر فصل هم به شکلی است که ممکن است در ابتدا متوجه منظور نویسنده نشوید و بعد در نقطه‌ای که انتظارش را نداشتید، سناریوی مدنظر نویسنده برای بیان مطلب آن فصل، برایتان آشکار می‌شود.

لینک کتاب ۱۲ قانون زندگی در سایت آمازون

لینک کتاب ۱۲ قانون زندگی در سایت گودریدز

لینک کتاب ۱۲ قانون زندگی در سایت جردن پترسون

لینک کتاب ۱۲ قانون زندگی در سایت گاردین

قسمت هایی از کتاب ۱۲ قانون زندگی

 اگر پسرها سالم باشند، مورد اقبال دخترها واقع نمی‌شوند. آن‌ها مرد می‌خواهند. کسی را می‌خواهند که با او ستیزه کنند 

 قوانین؟ باز هم قوانین؟ واقعا؟ آیا زندگی بدون قوانین خشک و بی روح که موقعیت های ویژه و فردی ما را مورد توجه قرار نمی دهند، به اندازه کافی پیچیده و محدود نیست؟ فرض کنیم مغز ما پلاستیک است و به طور متفاوتی بر اساس تجربه های زندگیمان پرورش می یابد، پس چرا باید توقع داشت که تعداد کمی قوانین بتواند برای همه ی ما مفید باشد؟

وقتی طبقه اشراف سرما می‌خورند، طبقه کارگر از سینه پهلو می‌میرند.

در واقع رشد کردن مهم‌ترین حالت برنده شدن است. 

دیوانگی یعنی اینکه یک کار مشابه را بارها تکرار کنید و هر بار انتظار نتیجه‌ای متفاوت را داشته باشید.

 پس ما مورد قضاوت قرار می گیریم. خدا در نهایت به موسی «ده پیشنهاد نداد»، بلکه «ده فرمان» داد؛ اگر من فردی آزاد باشم، اولین واکنشم به یک فرمان شاید واقعا این باشد که هیچکس، حتی خدا، حق گفتن این که چه کاری باید بکنم را ندارد؛ ولو این که برایم مفید باشد. اما داستان کوساله ی طلایی نیز به ما یادآوری می کند که بدون قوانین، فوری به برده های امیال خود تبدیل خواهیم شد، و هیچ راه فراری از آن نخواهد بود.

دخترها به پسرانی که دوستشان هستند جذب نمی‌شوند، حتی اگر دوستشان داشته باشند. آن‌ها به پسرانی جذب می‌شوند که بر پسران دیگر پیروز شوند. 

هرگاه یک خرچنگ برتر به شدت مغلوب شود، مغزش اساسا از بین می‌رود. سپس مغزی جدید و ثانویه رشد می‌کند – این مغز دوم برای موقعیت جدید و رده‌پایین خرچنگ، مناسب‌تر است. مغز اصلی خرچنگ به اندازهٔ کافی پیشرفته نیست تا فرآیند دگرگونیِ از عرش به فرش آمدن را سامان‌دهی کند. بنابراین، مغز تقریبا به طور کامل فرو می‌پاشد و دوباره رشد می‌کند. کسانی که تجربه دگرگونی دردآورِ پس از شکست سنگین عشقی یا شغلی را تجربه کرده‌اند، شاید بتوانند شرایط سخت پوستی که زمانی موفق بوده را تا حدودی درک کنند.

 اگر زندگی شما به آنچه باید تبدیل نشده، حقیقت‌گویی را امتحان کنید. اگر با درماندگی به یک ایدئولوژی چسبیده‌اید یا در پوچ‌گرایی می‌غلتید، حقیقت‌گویی را بیازمایید. اگر حس ضعف و طرد و درماندگی و سردرگمی دارید، حقیقت‌گویی را امتحان کنید. در بهشت همه راست می‌گویند. به همین دلیل آنجا بهشت است.
راست‌گو باشید. یا حداقل دروغ نگویید.

وقتی شما حرفی برای گفتن دارید، ساکت ماندن دروغگویی است

 اگر تولید مردان تحصیل کرده در دانشگاه با کمبود مواجه شود، خانم های خواهان ازدواج هم مشکل بیشتری خواهند داشت. اولا خانم ها تمایل شدیدی دارند تا با افرادی که وضعشان خوب است و در رده های بالای سلسله مراتب قرار دارند، ازدواج کنند. آن ها همسری را ترجیح می دهند که وضعیتی مساوی یا برتر با خودشان داشته باشد. این در فرهنگ های مختلف صدق می کند. اما این امر برای مردان صدق نمی کند و کاملا تمایل دارند با رده ی پایین تر از خود ازدواج کنند (همانطور که داده های پیو نشان می دهد)، اگرچه ترجیح می دهند همسرشان به نوعی جوانتر باشد. گرایش اخیر به سمت خالی کردن میان رده ها نیز افزایش یافته است، زیرا خانم های ثروتمند تمایل فزاینده ای به ازدواج با مردان ثروتمند دارند. به همین دلیل و به خاطر کاهش شغل های تولیدی پردرآمد برای مردان (از هر 6 مرد آمریکایی که در سن کار قرار دارد، یک نفر بیکار است)، هم اکنون انگار ازدواج برای اغنیا رزرو شده است. نمی توانم این موضوع کنایه آمیز و سیاه را جالب قلمداد کنم. ازدواج هم هم اکنون به یک کالای لوکس تبدیل شده است. چرا یک ثروتمند باید به خودش ظلم کند؟

 زندگی زجرآور است. بدیهی است. حقیقتی نیست که بخواهید آن را انکار کنید.

 اگر اشاره به نادرستی‌ها را متوقف کرده و بر اساس دستورات وجدان خود زندگی کنید، می‌توانید حتی در زمان مواجهه با تهدیدات نیز نجابت خود را حفظ کنید؛ اگر با صداقت و شجاعت از بالاترین ایده‌آل‌ها تبعیت کنید، امنیت و قدرت بیشتری برایتان فراهم خواهد شد؛ اگر به‌درستی زندگی کنید، می‌توانید آن‌قدر جویای هدف باشید که حتی واهمه از مرگ نیز تاثیری بر شما نداشته باشد.

خلاصه کتاب 12 قانون زندگی

خلاصه کتاب 12 قانون زندگی (فصل اول و دوم)

فصل اول- صاف بایستید و شانه‌هایتان را به عقب بگیرید

زندگی خرچنگ‌ها

زندگی خرچنگ‌ها خیلی می‌تواند برای ما الهام‌بخش باشد، سیستم عصبی آن‌ها کاملاً قابل رؤیت است و علاوه بر این مشابهت‌هایی هم میان آن‌ها و انسان‌ها وجود دارد.

مسئله قلمرو برای خرچنگ‌ها بسیار مهم است و آن‌ها برای به‌دست آوردن بهترین قلمرو- یعنی جایی که بتوانند به بهترین پناهگاه، غذا و جفت مناسب دسترسی داشته باشند- با یکدیگر رقابت می‌کنند.

همین رقابت باعث می‌شود در میان خرچنگ‌ها نوعی سلسله‌مراتب به‌وجود بیاید، سلسله‌مراتبی که باعث تقسیم‌بندی خرچنگ‌ها به طبقات مختلف می‌شود. خرچنگ‌های رأس هرم، قوی‌تر هستند و در نتیجه به پناهگاه‌های بهتر، غذاهای بیشتر و باکیفیت‌تر و شرایط مناسب‌تری برای زندگی دسترسی دارند، از طرفی خرچنگ‌های ماده برای جفت‌گیری با خرچنگ‌های رأس این هرم با یکدیگر رقابت می‌کنند و در نتیجه خرچنگی که رأس هرم است به جفت بسیار بهتری هم دست پیدا می‌کند.

اما برعکس خرچنگ‌های ضعیف‌تر که در پایین این هرم قرار دارند، نه جا و مکان مناسبی برای زندگی دارند (و احتمالاً خیلی زود از بین می‌روند) نه غذای درست و حسابی دارند و نه خرچنگ‌های ماده برای رسیدن به آن‌ها تلاشی می‌کنند.

این سیستم اجتماعی خرچنگ‌ها روشی است که میلیون‌ها سال‌ است نهادین



This post first appeared on آموزش فروش و بازاریابی, please read the originial post: here

Share the post

معرفی کتاب 12 قانون زندگی

×

Subscribe to آموزش فروش و بازاریابی

Get updates delivered right to your inbox!

Thank you for your subscription

×